کنسرت پاپ گروهی

سلام.

هفته پیش رفته بودم کنسرت پاپ گروهی توی سالن وزارت کشور.

توی جایگاه ویژه رضا کیانیان بود و شریفی نیا و پژمان بازغی.

اولین خواننده مانی رهنما بود. با یک کت چرم مشکی اومد روی سن. نشست پشت پیانو و برای خسرو شکیبایی یه شعر خوند و پیانو زد. خیلی شعر قشنگی بود. یه شعر هم به اسم یادگاری خوند که خیلی قشنگ بود. خیلی خوب بود.

بعد از اون مهران مدیری اومد. دیگه جمعیت سالن رو گذاشته بود روی سرش. مهران مدیری که همش سنتی خوند. آهنگهای غصه دار و یکی هم شاد. آهنگ شبهای برره رو هم خوند.

بعدش آنتراک به مدت ده دقیقه.

بعدش رضا یزدانی اومد. خیلی لاغر بود. با یه بلوز و شلوار مشکی. خیلی آهنگ های قشنگی خوند. به سبک خواننده های کافه نادری. انتظارشو نداشت. یه شعر برای کارتونهای بچگی خوند که خیلی باحال بود. یه شعر هم راجع به خلیج فارس خوند که خیلی عالی بود. فکر کنم اگه همون موقع بهمون اسلحه می دادن می رفتیم جنگ.

آخر سر هم علیرضا عصار اومد. اول یه دکلمه ای خوند. بعد شروع کرد به خوندن سه چهار تا از آهنگهای معروفش. خیلی خوش گذشت. هنوز که یک هفته گذشته من هنوز صدام گرفته است. انقدر که جیغ زدم و سوت کشیدم.

تاسف

سلام.

من امروز یه فیلم دیدم به کارگردانی سوسن تسلیمی. بازیگری که یه موقعی بازی قشنگش رو توی فیلم باشو غریبه کوچک خیلی دوست داشتم. سوسن تسلیمی سالهاست که در سوئد زندگی میکنه. این فیلم رو هم اونجا ساخته. فیلم راجع به یه خانواده ایرانی از هم گسسته هستش. پدر خانواده تلاش می کنه که همه سالم زندگی کنن ولی مادر خانواده که یکی دیگه رو دوست داره. پسر کوچیکش که سیگار می کشه. یکی از دختراش که توی آمریکا اوضاع ناجوری داشته و ... این فیلم چند تا صحنه کوچیک هم داره البته و من واقعا نمی دونم که یه زن ایرانی که خودش رو ایرانی می دونه چطور تونسته این فیلمو بسازه. توی این فیلم پدر خانواده و مادربزرگ خانواده واقعا ایرانی هستن و به ایرانی فحش و حرفای ناجور رو می زنن. یعنی یه جورایی زبون فارسی رو هم برده زیر سوال. من برای سوسن تسلیمی از تمام وجود متاسفم.

از اون طرف هم که قبلا که میترا حجار رفته بود آمریکا. حالا گلشیفته فراهانی با این موقعیت خوبی که ایران داشت. با این فیلمهای قشنگی که این جا بازی کرده بود دیگه چرا ؟؟ چقدر با فیلم میم مثل مادرش حال کردیم. چقدر با بوتیکش برای فقر و بدبختی اش غصه خوردیم. تو فیلمهاش یه جاهایی باهاش همذات پنداری کردیم. حالا خانم رفته اون طرف و گفته من افسوس می خورم که تست خیلی از نقشها رو از دست دادم.

واقعا چی به سرمون اومده. چقدر بی هویت.

افسوس. افسوس