دلم می خواد فصل پاییزو خیلی خوب شروع کنم. من تمام فصلهای سال رو دوست دارم. هر کدوم رو یه جور. از هر کدوم یه جور خاصی انرژی می گیرم. مخصوصا اوایل و اواخر یه فصل رو خیلی دوست دارم و بهم می چسبه. کاش امسال پاییز برام خوب باشه و شیرین و پر از خاطرات دلچسب. امیدوارم بتونم.
دل نوشته
چقدر سخته وقتی که داری روزهای خوب و قشنگ زندگیت رو سپری می کنی، وقتی که داری واسه خودت رو ابرها راه می ری، وقتی که کلی برای آینده ت نقشه کشیدی، یه روز صبح یه حرف تمام زندگیتو از این رو به اون رو بکنه، انگار یه نفر تیشه برداشته باشه بزنه به ریشه ت، انگار یه نفر میاد جلوی چشمت شروع کنه دونه دونه آجرهای کاخ رویایی آرزوهاتو برداره و تو حتی نتونی جلوشو بگیری، اونم نه یه حرف معمولی، یه حرفی که تا عمق دلتو بسوزونه، یه حرفی که اصلا نتونی بشنوی، چه برسه بخوای هضمش کنی، یه حرفی که یه زخم بزرگ و عمیق تو دلت ایجاد می کنه، از اون زخمهایی که به قول صادق هدایت تا آخر عمر مثل خوره روحت رو می خوره، بعضی حرفا رو نمی شه جبران کرد، هیچ جوره، بعضی حرفا یه چیزی رو توی درونت خودت می شکنن، داغون می کنن که نمی تونی درستشون کنی.
چقدر دیروز روز سختی بود. روزی که برای اولین بار زانوهام از شنیدن یه حرف لرزیدن گرفت. روزی که برای اولین بار واقعا مرگمو خواستم. من با این همه شور زندگی کردن دیروز برای اولین بار از خدا مرگو خواستم. روزی که مجبور بودم اشکهامو کنترل کنم که جلوی همکارام رو گونه هام نریزن. روزی که از درون گریه می کردم ولی مجبور بودم بخندم. روزی که همه با نگاهشون از من می پرسیدن چی شده ولی کلامشون این اجازه رو نمی داد که مستقیما بپرسن و من چقدر به دروغ همه چی رو گردن روزه بودن و گرما و سختی این همه ساعت چیزی نخوردن انداختم.
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار، تو این سکوت
چه بی صدا، نفس نفس
وای که چقدر دیروز روز طولانی بود. چقدر دیر رسیدم به لحظه تنها شدن و سبک شدن. چقدر از خدا شکایت کردم بابت همه چی. کاش دیروز یکی بود که می تونستم دردمو بهش بگم. یکی بود که بتونه آرومم کنه. یکی بود که بتونه پناه دلم باشه. ولی چه می شه کرد که بار تحمل بعضی دردها رو باید تنهایی به دوش بکشی. بعضی دردها رو باید تنهایی گوش کنی.
غـم اگه شـنیدنی بـود اگـه غصـه گفـتنی بـود
من هزارتا قصه داشتم همش هم نوشتی بود
نمی دونم چقدر طول می کشه که از این حالت بیام بیرون. چقدر طول می کشه دوباره بیفتم تو سرپایینی زندگیم. اصلا نمی دونم آیا دوباره بر می گردم به حالتهای خوب قبلی که داشتم. گفتم اینا رو بنویسم تا یادم بمونه که روزهای سخت توی زندگی آدم هستش تا وقتی روزهای خوب رسیدن شکرگزار باشم. فراموش نکنم و بی اعتنا ازشون نگذرم.
خدا کمکم کن.